۱۳۹۷ دوشنبه ۲۸ خرداد | Monday 18 June 2018  English         Arabic
بیمارستان سینا
بیمارســتان تخصصی و فوق تخصصی سینــا
1395/04/08 : تاریخ مطلب اخبار مناسبتی / به مناسبت شهادت امیر مومنان؛ علی (ع)

به گزارش روابط عمومی بیمارستان سینا: سیاهی شب، گستره آسمان خاموش کوفه را در نوردیده به انتظار سپیده ‏ای که تاریخ را تا قیامت غصه ‏دار می‏کرد، ناباورانه کتاب زمان را ورق می‏زد.

از خانه‏ های نیرنگ، تنها فریاد سکوت به گوش زمان می‏رسید. گویی همه کوفیان سر بر بالین غفلت ابدی نهاده بودند و خواب هزار رنگی‏شان را نظاره می‏کردند. چشمان او همچون صاعقه ‏ای در دل یلدای شب می‏درخشید.

آن شب در برق چشمان پر رمز و رازش، وصال معنا می‏شد. سال‏ های سال، غریبی، همنشین روزش بود. شهید سکوت شده بود و مُهر خاموشی بر لبانش نقش بسته بود.

تنها رازدار لحظه‏ های غُربتش، سینه تاریک چاه بود و خلوت نیمه شب‏های مبهوت نخلستان.
آن شب، سرنوشت حیات صبر رقم می‏خورد.

   

دستان در، با التماس او را از رفتن بازداشتند، امّا او درنگ نکرد و پای بر خلوت کوچه گذارد. مرغان انتظار به سویش رفتند و همچون پروانه، گرد شمع وجودش چرخیدند و با بال‏های سرشار از خواهش و تمناشان، راه خدایی را بستند، ولی باز او درنگ نکرد.

از قدم‏ های باصلابتش، آوای رفتن به گوش می‏رسید و از چشمان پر رمز و رازش، می‏شد فهمید که منتظر زیارت خداست. در هیاهوی آن لحظه‏ های آسمانی، مسجد کوفه، مشتاق و بی‏ قرار وصالش بود و محراب، تشنه چشم‏ های بارانی و زمزمه ‏های ربانی ‏اش.

علی آمد و از حنجر سکوت، آخرین اذان سرخ را تا اوج عروج پرواز داد و در محراب محبوب، به نماز با معشوق قیام کرد. لحظه ‏ای بعد، سر بر آستان دوست گذاشت تا خویش را تا ابد، رستگار سازد و زمانه را داغدار. فرق عدالت با خنجر کین شکافت.

لباس احرام خورشید، رنگ خون گرفت و زمین و زمان، فریاد بی‏کسی سر داد و اشک ماتم فرشتگان از سینه آسمان بر زمین فرو چکید.
مرغ جان او که غایت آفرینش بود، از ورای مظلومیتی سرد و سنگین، رها شد و عالم و آدم را در غمگینانه ‏ترین مصیبت فرو بُرد.

امام علی(ع) می فرمایند:
« آدمیزاده ، شبیه‏ ترین چیز به ترازوست : یا با نادانى سبُک شود و یا به ‏دانش ، سنگین گردد. » (تحف العقول، ص212)
 
 و اکنون مولود خانه خدا و محبوب او به سوی خانه خدا قدم برمی‏دارد.
دیوارها، دستان ترک ‏خورده ‏شان را بالا آورده ‏اند تا در هیاهوی رفتن او، تلاشی برای ماندنش کرده باشند.



کوچه ‏های آشنای کوفه، اشک می‏ریزند. مناجات عاشقانه مولا، ریسه‏ های نورانی این کوچه‏ های تاریک بود و قدم‏ های مهربانش، فرش باشکوه خاک. شب ‏های کوفه، حجله حجله از آفتاب حضور او نورانی می‏شد؛ وقتی انبان سخاوت بر دوش، دستان نیاز را سیراب می‏کرد. کوفه، دردهایش را بر شانه این مرد سبک می‏کرد و تنهایی‏ هایش را با حضور او مأنوس بود.

            ای کاش علی شویم و عالی باشیم                              هم سفره کاسه سفالی باشیم
                   چون سکه به دست کودکی برق زنیم                     نان آور سفره های خالی باشیم. 


کوفه، بر قامت مولا ایستاده بود؛ بی ‏آنکه یک‏بار از خود بپرسد این کیست که مرا این‏چنین تاب آورده است؟!
این کیست که ناله یتیمان مرا پاسخ داده و نگذاشته هیچ تهی‏دستی بی‏ پناه بماند؟!
کیست که از فانوس‏ های روشن هدایتش، شهر روشن شده است و خطبه‏ های آسمانی ‏اش، بهشت را بشارت می‏دهد؟
مرد می‏ آید؛ تنها و استوار، خود، تنها سایه ‏سار وسعت خویش است.
او نیامده بود که بماند. پرنده ‏ترینِ نسل آدم بود. چگونه می‏توانست در اسارت خاک بماند؟
زهرآلوده ‏ترین شمشیر، به دستان شقی ‏ترین انسان، انتظار او را می‏کشید، انتظار حیدر خیبرشکن را.
باید برود؛ پس ضربت شمشیر را مرهم زخم‏ هایش می‏داند؛ اگرچه هیچ‏کس نتواند بفهمد معنای لبخند مولا را در خضاب خون سرش و سرودن «فزت برب الکعبه» اش و حتی اگرچه هیچ‏کس نتواند لذت مرگ را در نظر مولا درک کند که مولا چرا انتظار مرگ را می‏کشید؟  /ک
 
           دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)                          یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)
                     وقتی که شکافت فرق او در محراب                            گفتند مگر نماز می خواند علی(ع)

 

برگرفته از سایت سبطین




نظرات :
از طریق فرم زیر نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را برای ما ارسال نمائید.
ساعت و تاریخ : 16:21- 1397/3/28
نام :
پست الکترونیکی :
صفحه شخصی :
توضیحات :
معرفی اساتید و پزشکان
دکتر صفایی آرش - متخصص طب اورژانس
جهت مشاهده CV کلیک نمائید
دکتر حاجبی رضا - متخصص جراحی عمومی
جهت مشاهده CV کلیک نمائید
کاربــران

کد ملی :

رمز عبور :

تبلیغات